تبليغاتX
بر باد رفته
سلام به همه دوستاي عزيزم دوست عزيزم امير حسام قبلا يه بازي وبلاگي اجرا كرده بود بشخصه خيلي

خوشم اومد خواستم منم به نحوي اونو اجرا كنم از همه دوستان عزيز جهت شركت تو اين بازي دعوت به عمل

مياد...


قوانين بازي : شما کافیه در مدّت زمان 2 دقیقه مطلبی را با صدای خودتون بوسیله ی موبایل و یا نرم افزار های مختلف ضبط صدا ، ضبطش کنید و یا خودتون جایی آپلود کنید و یا برای من ایمیل کنید  ( m.sali2100@gmail.com )  ، تا من براتون آپلود کنم.بعد در یک تاریخ معیّن (ترجيحاً هر چه زودتر بهتر )  ، از صدای همه ی دوستان رونمایی میشه و شما هم صدای دوستانتون را بشنوید.

داخل مطلبی که بیان می کنید می تونید خودتون را معرفی کنید ، از شعر و یا دست نوشته های خود و خلاصه هر چی دوست دارید استفاده کنید .می تونید در زمینه ی صداتون  از آهنگ هم استفاده کنید.امّا فقط و فقط خواهشاً در مورد « سياست » ، صحبتی نکنید.

منتظر صداهاي زيباتون هستم ...

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم آذر 1390ساعت توسط |

تو را تا بیکران تا نزدیک خدا دوست دارم ...

تو را تا انتهای وجود تا به آسمان دوست دارم ...

تو را همچون شب شبگردان بی پناه دوست دارم ...

تو را بر بال و پر وجود دوست دارم ...

تو را تا جایی که میتوان دوست داشت دوست دارم ...

تو را همچون شوق خنده های کودکی

همچون سرذوق آمدنهای واقعی

همچون برگ در باد

و یاد در باد

و باد در باد

دوست دارم ...

تو را با به یادت بودن دوست دارم ....

س.ع

اولین روز آبان 90

+ نوشته شده در دوشنبه دوم آبان 1390ساعت توسط |

دیگر این روزها وبلاگ نویسی از رونق افتاده و همه دنبال فیس بوک هستند

دلم برای بلاگفا میسوزد ...

وبلاگها هم مانند انسانها زود رنگ کهنگی به خود گرفتند ...

و از یاد همه می روند ...

و از چرخه کم کم دارم کنار میروند ...

چرا ما انسانها اینقدر زود همه چیز را فراموش میکنیم ....

+ نوشته شده در شنبه بیست و ششم شهریور 1390ساعت توسط |

همه چی خیلی سریع میگذره

همه چی ... به شدت شتاب داره .. انگار همین دیروز یک تیر رو میگم که رفتم ... خیلی زود شد ۲۷

مرداد و دوره آموزشی تموم شد .... تا ۵ شهریور هم مرخصی بودم ... از ۵ شهریور هم یه جای خفن

(نمیتونم بگم خوب  فردا ترورم نکنیدا) دارم ادامه خدمت مقدس رو انجام میدم ... تا ۱ آبان ۹۱

خدا بزرگه ... امیدوارم همونطوری که آموزشی سریع تموم شد اینم تموم شه .... ۲۸ مهر یه امتحان

خیلی مهم دارم که مسیر زندگیمو عوض میکنه به احتمال خیلی زیاد برام دعا کنید خب

تکمیل ظرفیت دکترا هم جوابش نیومده ... منتظریم .....

بشنو این نکته که خود را ز غم آزاده کنی 
خون خوری گر طلب روزی ننهاده کنی
آخرالامر گل کوزه گران خواهی شد
 حالیا فکر سبو کن که پر از باده کنی
گر از آن آدمیانی که بهشتت هوس است 
عیش با آدمی ای چند پری زاده کنی
تکیه بر جای بزرگان نتوان زد به گزاف
 مگر اسباب بزرگی همه آماده کنی

(با صدای سالار حتما اینو گوش بدید اگه فرصت کنم میزارم براتون دانلود کنید)

و دیگر هیچ ....

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم شهریور 1390ساعت توسط |

خب دیگه بعد از مدتها و با کلی دردسر و مشغله تونستم یه سری بیام اینجا و بنویسم


بعد آذر که دفاع کردم و بعدش هفت خان فارغ التحصیلی تموم شد و فروردین آزمون دکترا رو دادم و بعدشم

دفترچه سربازی رو فرستادم و یک تیر قراره اعزام بشم .... 2 خرداد تولدم بود و از همه دوستان عزیزم که بیادم

بودند تشکر میکنم ... 5 شنبه و جمعه هم در خانه ابوی گذشت و امروز که برگشتم تهران رفتم پلیس +10 و

معلوم شد  که باید دوران آموزشی رو برم یگان آموزشی شهید نامجو تو بندر انزلی .... دیگه ببینیم خدا چی میخواد

... برای امریه هم اقدام کردم دعا کنید جور شه ... امیدمون بخداست ..

+ نوشته شده در شنبه هفتم خرداد 1390ساعت توسط |

روز معلم رو به تمامی معلمان و استادانی که داشتم و تمام معلمان ایران تبریک میگویم امیدوارم همیشه شاد

و سرافراز باشند ...

همچنین این روز رو به اساتید گرامی آقایان سیدیان و لطیف پور همچنین به دایی و عمو و خواهر خودم

تبریک میگم روزتان مبارک


عارفان علم ، عاشق مي شوند
بهترين مردم ، معلم مي شوند
عشق با دانش متمم مي شود
هرکه عاشق شد ، معلم مي شود


هر انسانی دو آموزنده دارد ،
یکی روزگار و دیگری آموزگار ،
اولی به بهانه زندگی ات
دومی به بهای زندگی اش!

+ نوشته شده در دوشنبه دوازدهم اردیبهشت 1390ساعت توسط |

«در زندگی زخم‌هایی هست که مثل خوره روح را آهسته و در انزوا می‌خورد و می‌تراشد. این دردها را نمی‌شود به کسی اظهار کرد، چون عموماً عادت دارند که این دردهای باورنکردنی را جزو اتفاقات و پیش آمدهای نادر و عجیب بشمارند و اگر کسی بگوید یا بنویسد، مردم بر سبیل عقاید جاری و عقاید خودشان سعی می‌کنند آنرا با لبخند شکاک و تمسخر آمیز تلقی بکنند -زیرا بشر هنوز چاره و دوائی برایش پیدا نکرده و تنها داروی آن فراموشی بتوسط شراب و خواب مصنوعی به‌وسیله افیون و مواد مخدره است- ولی افسوس که تأثیر این گونه داروها موقت است و بجا ی تسکین پس از مدتی بر شدت درد میافزاید».

+ نوشته شده در یکشنبه هشتم اسفند 1389ساعت توسط |

در دنیای مجازی امروز ارتباطات به نحوی مسبب شده که نگرش سنتی رابطه و عملا بازدید به طور حضوری

تعریف دیگه ای از خود پیدا کرده و ندرتا جوانان از این طریق به آشنایان سر میزنند. هرچند این امر خود مزایا و

معایبی نیز دارد اما به شخصه معتقدم که روابط سطحی تر شده اما از لحاظ ارتباط تعداد دفعات برقراری ارتباط

بیشتر شده و شاید میتوان گفت هزینه ارتباط کاهش پیدا کرده. طبق آخرین آمار سال میلادی گذشته 250

میلیون کاربر در شکه اجتماعی فیس بوک عضو شده اند و شبکه تویتر (مینی وبلاگ مبنی بر 140 کاراکتر) 100

میلیون عضو جدید را برای خود اختیار کرده است و بالغ بر 10 میلیارد تویت در تویتر صورت گرفته است. شبکه

های دیگر نظیر فرندفا و ... نیز در این بین جایگاه خود را دارند. و طبق آمار 140 میلیون وبلاگنویس در سطح

اینترنت در حال فعالیت هستند.این اعداد و ارقام بیانگر نفوذپذیری ارتباطات و وابستگی ما به اینترنت رو نشون

میده. به طوری که در حال حاضر اینترنت موبایل (GPRS) و یا حتی فراتر از آن اینترنت بدون سیم با تکنولوژی WFI

مردم را در سطحی گسترده ای از این ارتباطات قرار میدهد و بدون شک GSM Modem و سایر وسایل که باعث

میشود در هر لحظه و در همکانی دسترسی به اینترنت را فراهم سازد جایگاه آن را به ما گوشزد میکند. حال

جایگاه اینترنت و نوع کاربری آن در ایران و علی الخصوص شهر سقز چگونه است. این سوال پیش می آید

کاربران اینترنت در سقز چه درصدی از جمعیت آن را شامل میشوند و نحوه کاربری آن نیز چگونه است؟ آیا تنها

به تحقیقات دانشجوی و دانش آموزی ختم میشود و یا به چت کردن و دوستیابی و ...؟ آیا در پی این هستیم

که سطح علمی خود را از طریق ایجاد کتابخانه های مجازی و سایر امور بالا بریم؟ آیا کلوپ ها و محافلمان تنها

برای سرگرمی است و یا اغلب بارگذاری فایل هایمان چیزهایی ساده در همین سطح است ؟ آیا جهت ارتقای

افکار و بالا بردن نگرش خود و سطح عمومی شهر فعالیتی میکنیم ؟ امیدوارم که روز به روز شاهد گسترش و

استفاده صحیح از دنیای مجازی شویم. دنیای که اگر با آن همراه و همگام نشویم بدون شک در آینده ای نه

چندان دور این دنیای ما با خود خواهد برد. من سعی میکنم در وبلاگم فرهنگ کتابخوانی و مطالعه را از این به

بعد بیشتر گسترش دهم از این فایل کتابهایی را که به صورت پی دی اف در آرشیو هاردم دارم هرزگاهی آپلود

کرده و در وبلاگ قرار میدهم به امید آنکه بتوان از این اوقات و محافل بهره بیشتر برد.

نظرات شما و مشارکت شما در این امور مسبب دلگرمی خواهد بود. به امید حضور سبزتان.

+ نوشته شده در دوشنبه چهارم بهمن 1389ساعت توسط |

طی روزهای اخیر دو داستان بسیار زیبا قوی خواندم

یکی داستان بادبادک باز نوشته خالد حسینی و دیگری داستان خانواده پاسکوال دو آرته  نوشتته کامیلو

خوزه سلا (برنده نوبل ادبی 1989)

داستان اول به تاریخ افغانستان از سال 1960 تا 2002 میپردازد داستانی پر از تغییر و پر از تلاطم رو نشون میده

و تغییر اجتماعی و فرهنگی و اقتصادی و ... افغانستان. داستان از ترتیب و نظم خاصی برخودار است و حول

شخصیت اول داستان و دوست صمیمیش که در نهایت بردار ناتنی وی از آب در می آید میچرخد داستان جذابیت

خاصی دارد طوری که خواننده تمایل به جدا شدن از کتاب را ندارد به شخصه طوری جذب داستان شدم که

یک روز تمام نشسته و تا تمام شدن کتاب نتوانستم بخوابم.

کتاب دوم سرگذشتی مانند کتاب بیگانه آلبر کامو را دارد. راوی داستان طی یک نامه که به شخصی که برایش

خیلی حالت احترام خاصی دارد سرگذشتش را بیان میکرد که وی در طی یکسری تناقاضات مادر خودش را به

قتل میرساند ... 

توصیه میکنم در صورت امکان این دو کتاب زیبا را بخوانید.

در ضمن از سایر دوستان وبلاگنویس خواهشمندم در صورت امکان وبلاگستان را هرز از گاهی به حالت کتابخانه

دیجیتال در آورده و به معرفی کتابهای جالبی که خوانده اند بپردازند تا سایرین نیز از آن بهره برند.

+ نوشته شده در یکشنبه سوم بهمن 1389ساعت توسط |

یک مبحثی در دوران کارشناسی ارشد خوانیدم مبنی بر شیفتگی ارقام که اشخاص نسبت به اعداد و ارقامی

که میشنوند و یا میبیند واکنش طور عجیبی نشان میدهند و یکی از ترفندهای شبکه های خبری و آماری و ...

استفاده از همین شیوه جهت ایجاد هدف مورد نظر خود هستند... مثلا جهت آرامش عمومی استفاده از

مقیاس عددی کوچک و یا جهت نشان دادن وضعیت بحرانی و بد استفاده از ارقام و نسبتها به صورت بزرگ

نمایی شده مثلا در فلان سال تولید اینقدر بوده و در حال حاضر اینقدر در شرایطی که به مصرف در اینجا هیچ

اشاره نمیشود و همین سبب رضایت مخاطب میگردد.

در این بین به نکته جالبی برخورد کردم:

دیروز سر کوچه یک وانت توقف کرده بود و مثل همیشه مشغول به تخمه فروشی بود خیلی از مردم در حال

خرید بودند... نوشته بود تخمه نیم کیلو 1000 تومان. نیم کیلو رو بسیار کوچکتر و در مقیاس خیلی بزرگتر 1000

تومان رو نوشته بود و همین امر سبب ازدحام جمعیت شده بود در حالی که روز قبل در همان حالت اما با

نوشته  هر کیلو 2000 تومان اصلا کسی تمایل به خرید نداشت ...

بنظرم مخاطب باید همیشه مراقب این ویژگی ذهنی باشه که براحتی میتونه تحت تاثیر قرار بگیره و موضوعات رو

به خوبی درک نکنه ...

+ نوشته شده در یکشنبه سوم بهمن 1389ساعت توسط |