هوا خیلی سرد بود عقربه های نامرد با سرعت هرچه تمام تر صبح تاریک را فریاد میزدند ساعت 2 بود
خیلی وقت بود پیاده روی نکرده بودم در شهر خودم عادت پیاده روی شبانه و بحث کردن با دوستانم را
دوباره میخواستم تجربه کنم تفاوتی اندکی داشت تاریکی دوستم بود و کسی نبود دستانم را در جیب
گذاشتم که شاید اندکی بیشتر سرما را دور کنم. قدم هایم آهسته بود ناگهان سکوت ملکوتی و بند
افکارم با صدای خش خش جارویی بزرگ که بر روی زمینی آلوده به گناه و پر از بدی کشیده میشد که
شاید کمی نجاستش را با تلاش و خوبی کسانی اندک پاک کند. نزدیک شدم آتش کوچکی درست کرده
بود نزدیک شدم خیلی سردش بود اما کارش گویا خیلی زیاد بود و اتش از دور باید خودش را به او می
رساند ولی فایده ای نداشت گاه گاه به طرف آتش می آمد و چند ثانیه گرم میشد و دویاره شروع به کار
میکرد. سرصحبت را باز کردیم ناراحت بود و شکوایه داشت از کثیفی و از اینکه دیگران درکش نمی کنند
آشغالهایشان را روی خیابان میریزند کیسه های زباله را محکم نمیبنند و هر گربه یتیمی و هر نداری
سرکی در آن می کشد از بی وفایی روزگار می گفت و از دلتنگی و سختی و ترسی در چهره آشفته اش
هویدا بود ترس از اینکه دیگر این کار سرد و سخت و خشک نباشد ترس شرمساری نزد خانواده و ...
اری او یک پدر زحمت کش بود مثل پدرم خودم و خیلی از پدرهای دیگر ...
چند روز قبل شنیدم که تعدادی از آنها تعدیل شدند یا می شوند سخت است ای کاش این پدران نزد
خانواده و فرزندانشان سر افکنده نشوند هرچند هیچگاه نخواهند بود با آن همه تلاش و زحمت...
عمرتون صد شب یلدا
دلتون قد یه دنیا
توی این شبهای سرما
یادتون همیشه با ما
دل خوش باشه نصیبت
غم بمونه واسه فردا
از دیروز و پریروز حتما همچنین اس ام اس هایی دریافت کردید پاییز هم رفت نمی دانم جوجه هایتان را
شمردید یا نه ما که زیاد کار خارق العاده ای انجام نداده و تنها بر مطالعات و دانستنیهایمان سعی کردیم
افزایشی اندک داشته باشیم که امیدوارم همینطور بوده باشد. دیشب یلدا بود و زمستون رو با خودش
آورد یلدا که برای بنده هیچ فرقی نداشت یعنی با شبهای دیگه تنها تفاوتش این بود که ترجمه درسمان را
تمام کرده و بسی خوشحال بودیم و از شادیمانیان در خود نمیگنجیدیم موضوعی خفن انتخاب نموده
بودیم که تا به حال در ایران کار نشده بنابراین دهانمان سرویس گشته و شب و روز به دنبال پیدا کردن
لغاتی بودیم که اصلا در هیچ فرهنگ لغت مبارکی یافت نمیشید که موضوع بدین قرار بود "یک الگوریتم
الهام گرفته از طبیعت (آنت کلونی یا الگوریتم مورچه) برای قیمت گذاری اختیار (آپشن)" ... که بنده بسیار
امیدوارم که خدای متعاق به عنایش خویش ما ملطفت نموده و مقاله ایمان در یکی از این مجلات داخلی
چاپ گردد که اگر هم چنین نشد غمی نیست چون بعد مشقتهای فراوان پروپزال پایان نامه را به استادی
ارجاع دادیم که در صورت قبول کردن از 1000 تا مقاله برایمان لذت بخش تر است چون آن نیز همچون این
مقاله تبحر در داغون کردن ادم دارد چون بسی سخت است اجرای آن در ایران تا خدا چه بخواهد ...
دیشب در خواب ناز بودم که اخوی تماس گرفتند و گفتن برادر عزیزتر از جان برنامه 90 را نگاه کن که عکس
ارسالیتان نمایش داده شده است همان عکسی که از قطبی گرفتم برای آن برنامه جنجالی فرستادم که
آنها نیز لطف نموده و عکسمان را نشان دادند گویا از لحاظ شهرت اسممان در تلویزیون ایران برای یک بار
پخش شد علت مهم نیست مهم مشهور بودن است ...
اما خوب اعصابمان خراب شد گفتم بابا خواب را بچسب نود به چه کار آید خوابیدم و عکسمان را ندیدم
متاسفانه ...
این هم از یلدای مبارک ما ... هرچند دلمان برای هندوانه ها و انارهایی که ابوی گرام برای تناول به منزل
می اوردن بسی تنگ است اما ...
- جا دارد از آقای کریمی بخاطر افتخار آفرینیشان تشکر کنیم و از کُرد بودن خود ببالیم که در میان ما
آدم های بس بزرگی هست امیدوارم خبر چاپ مقالات بیشتر و درجات عالی بیشتر از ایشان و سایر
عزیزان همشهری به گوشمان برسد که مایه افتخار است...
اینو دیروز پشت یک پیکان دیدم که نوشته بود باحال بود ازش عکس گرفتم
بعدشم از کنار فرهنگستان هنر که رشد یک تابلو نقش برجسته گلی دیدم خیلی قشنگ بود
از اونم عکس گرفتم فکر کنم مال جنگ های به تصویر کشید شده در شاهنامه فردوسی باشه
چون نمای ساختمان و طراحی آن طبق توضیحاتش به سبک شاهنامه فردوسی بود
جهت دیدن عکس ها روی لینک های زیر کلیک کنید
چهارشنبه با ایمان تو پارک دانشجو قرار گذاشتیم ساعت 6 و 15 بود که رفتیم دانشگاه پیش دکتر
حقیقی و ایمان فصل دوم پایان نامه اش رو ازش گرفت و بعد از 45 دقیقه حرف زدن و ... به طرف تالار
وحدت حرکت کردیم بلیط کنسرت رو دوشنبه خریده بودم ساعت 7 و 30 رسیدم 20 دقیقه تو لابی بودیم
بعدش رفتیم داخل ما طبقه بالا بودیم ردیف اول به دیدن مشغول شدیم ستار خطابی تنبک زن فوق
العاده قوی بود و نوید توسلی سرپرست گروه خیلی قشنگ سنتور می زد. برنامه در دو بخش اجرا شد
که از ساعت 8 تا 10 طول کشید بخش اول دستگاه همایون و اصفهان بود و بخش دوم ابوعطا و دشتی
خیلی قشنگ بود بعد از اجرا بیرون تالار یه دختر و پسر کوچیک با صدای قشنگ و معصومانه کودکانه
خودشون آهنگ ساقی ساقی ای ساقی ... رو می خودند و مردم بهشون پول میداند اونا رو هر روز تو
ولیعصر میدیدم فکر کنم همون آهنگ رو بلدن. در کل کنسرت قابل قبولی بود. جمعه هم نشد که بریم
کتابخونه ملی ساعت 2 و نیم بود شال و کلاه کردم و رفتم استادیوم آزادی بازی پرسپولیس و پاس
همدان بود بازی تو تلویزیون حالش بیشتره من اولین بارم بود میرفتم جو خیلی بدی داشت از
شعارهاشون و ... اما بازی رو از ورزشگاه نگاه کردن حال میدادا یه بچه به باباش میگفت اینا یعنی چی ...
تفسیر شعارها رو میخواست باباش هم طفلکی میپیچوند و ...
جالبترین نکته برام این بود که همون دو تا بچه که اومده بودن جلو تالار وحدت بعد بازی اونجا بودن از نظر
اقتصادی خیلی فکرشون قوی کار میکنه ...
یک سری از عکسهای ورزشگاه رو آوردم جهت دیدن روی لینک های زیر کلیک کنید
یک طرفدار کوچولوی پرسپولیسی با حجم 784 کیلو بایت
قطبی و طرفدارانش با حجم 390 کیلو بایت
سید علی اصغر کردستانی استادی که خسرو آواز ایران او را استاد خود می داند.
سید علی اصغر کردستانی ، در سال 1260 خورشیدی در روستای صلوات آباد ، نزدیک سنندج به دنیا
آمد.پدرش سید نظام الدین که از سادات معروف منطقه و فر دین دار و پرهیزکاری بود ، فرزند را از
نوجوانی به مکتب یکی از مشایخ بزرگ دینی سنندج فرستاد و علی اصغر پس از چند سال تلمذ در آن
مکتب ، در قرائت قرآن به استادی رسید و به خاطر صدای خوش و رسایی که داشت ،شهرت و آوازه اش از
زادگاه مادری اش فراتر رفت.
صفای باطن و فروتنی سید ، افزون بر حسم و موهبت خدایی صدایش ، دلهای مشتاقان بیشماری را
تسخیر کرد و از آنجا که انسانی بی تکبر و بخشنده بود و نغمه های روح پرورش را بی دریغ نثار
دوستدارانش می کرد ، دیری نپایید که به محافل انس و به ویژه مجالس خوانین و بزرگان کردستان راه
یافت. در همین محافل و مجالس بود که شیفتگان بسیاری را در حلقه ی ارادت خویش در آوردو به
تشویق یکی از آنها که از خاندان آصف دیوان و از خوانین معروف سنندج بود ، به تهران آمد و صفحاتی را
به فارسی و کردی ضبط کرد.

درباره ی چگونگی سفر او به تهران و آشنایی اش با ردیف دستگاهی موسیقی ایرانی ، اطلاعات دقیق
و مستندی در دست نیست و آنچه که تا کنون در این مورد نوشته شده ، بیشتر مبتنی بر خاطرات
پراکنده ی نزدیکان او و نیز حدس و گمان های مطلعان موسیقی بوده است. آقای عباس کمندی در کتاب
کوچک و مختصری که با عنوان " سید علی اصغر کردستانی " در سال 1364 منتشر کردند ، نوشته اند :
« ... یک شب در تهران و در منزل یکی از رجال مملکتی با حضور دولتمندان و هنرمندان و ادبای تراز اول ،
جشنی بر پا می شود. سردار اعظم ، سید را همراه با خود به آن جشن می برد. یکی از خوانندگان آن
جشن ، قمرالملوک بود ... بعد از خاتمه ی آواز قمر ، سید به وسیله ی سردار اعظم به حاضرین معرفی و
از وی تقاضای خواندن می شود... سید صدای خود را یک بالاتر از صدای قمر وسعت داده و با تمام قدرت
شروع به خواندن میکند و تمام اهل مجلس و خصوصا موسیقیدانان را به تعجب و تحسین وا میدارد ... با
مخارج سردار اعظم ، سید خدود یک ماه در تهران ماند و در یک شرکت صفحه پرکنی به نام پلیفون حدود
سی آهنگ متفاوت ،همراه ارکستر بر صفحه ی گرامافون ضبط کرد ... از نام و نشان نوازندگان همراه وی
اطلاعی در دست نیست ... صفحات سید بعد ها در میان منتقدین کردستان پراکنده شد و به مرور به
علت دست به دست شدن زیاد ، تعدادی از آنها از بین رفت و مابقی که حدود سیزده آهنگ است ، بعد از
تاسیس رادیو سنندج در سال 1327 یا 28 از خانواده ی آصف دیوان به دست آمد و جهت استفاده ی
عموم کپی برداری شد ... آنچه از صدای سید و نحوه ی اجرای آهنگ هایش مشخص است ، این است
که سید به طور مسلم موسیقی ایرانی را میشناخته است . اما چگونه و در کجا و با چه امکاناتی به این
شناخت رسیده ، جای بحث و گفتگوست... به نظر نگارنده چون در آن زمان و قبل از رفتن سید به تهران ،
سنندج به مدت یک سال تبعیدگاه عارف قزوینی ، شاعر و ترانه ی سرای معروف ایران بود و چون عارف
در آن مدت به منزل خوانین سنندج به خصوص منزل آصف دیوان رفت و آمد داشت ، مثلماً صدای سید از
نظر عارف مکتوم نمانده و احتمالا جلساتی با هم داشته اند و با توجه به نحوه ی به کار گیری تحریرات در
صدای سید علی اصغر و شباهت آن با آهنگهای عارف قزوینی و نحوه ی تحریرات به کار گرفته در آنها ، به
احتمال زیاد ، سید موسیقی را از عارف آموخته و یا حد اقل نحوه ی صوت پردازی سید ، بدون دخالت
عارف نبوده است. اگر غیر از این باشد، سید علی اصغر خود ابداع کننده ی این سبک در موسیقی کردی
است. چرا که نحوه ی خواندن سید و به کارگیری تحریرات ریز در صدای وی مخصوص خود اوست و چنین
سبکی در هیچ کجای کردستان ، به جز سنندج و در نواحی صلوات آباد ، وجود نداشته و ندارد ... »

لحن محزون و بسیار دلنشین و وسعت صدا و تحریرهای ریز پی در پی در صدای اوج ، از ویژگی های آواز
سید علی اصغر کردستانی است. آوای جانسوز و دلنشین او حتی شنوندگانی را که به زبان کردی آشنا
نیستند و مفهوم کلمات آوازها و ترانه های او را نمی دانند ، مجذوب و محظوظ می کند. وی در سال 1315
وفات یافت و در زادگاهش ، صلوات آباد ، به خاک سپرده شد.
جهت دانلود روی لینک زیر کلیک کنید.
از پله برقی بالا اومدم البته پله به حالت توقف بود و حرکت نمی کرد طرق بعدی پله برقی کار می کرد
یک دختر ۹ یا ۱۰ ساله بود که به شدت داشت گریه می کرد مردم دورش جمع شده بودند دختره گریه
میکرد که سوار نمیشم مامان باباش از پله برقی پایین رفته بودن و میگفتن بیا اینم میگفت میترسم من
نمیام برام جالب بود خوب اینم یه نوعشه دیگه عدم معرفی تکنولوژی ها ... به هر ترتبی بود دختربچه
رو ۳ تا خانم با هم و با احاطه کردنش رو پله برقی قرار دادند و دخترک با گریه پایین رفت که به محض
رسیدن به والدین سریعا به آغوششان رفت...
تکنولوژی دیگر سیستم وایرلس در گوشی های موبایل بود که برای خودم جالب بود که این همه سرعت
داشته باشه. دیروز که به کتابخانه ملی رفته بود موبایلم (نوکیا۵۸۰۰) که تازه از بانه خریدم ![]()
شناسایی شبکه محلی رو نشون داد و تقاضای وصل شدن کرد من که سابق بر این با اینترنت ایرانسل
وصل شده بودم و اصلا ازش راضی نبودم گفتم شاید این هم اینطور باشد اما وقتی که وصل شدم و وارد
سایت ها شدم و دانلود کردم با سرعت باور نکردنی آن روبه رو شدم مزیتهای عمده اش بر خلاف
سیستم GPRS عدم قطعی و داشتن سرعت بالا در لود شدن وب سایتها بود. در کمتر 15 دقیقه بیش تر
از 50مگابایت اطلاعات رو تونستم دانلود کنم و نرم افزار GPS موبایلم رو به همراه نقشه اش رو که نزدیک
۱۰ مگابایت بود رو آپدیت کردم و .... سیستم وایرلیس بر روی موبایل اگر بتواند به همین طریق
رو به جلو قدم بردارد می تواند جایگزین مناسبی برای تمام نحوه های اتصال به اینترنت باشد این
سیستم ها و همچنین اینترنت وای مکس و وا.اف.ای (دو نوع دیگر از اینترنت های بی سیم با سرعت
فوق العاده زیاد)در آینده می توانند تمام دنیا رو بدون قطعی و داشتن پهنای باند نامحدود به همه سرویش
دهی کنند. به امید روزی که همه بتوانیم از اینترنت پرسرعت و بدون دردسر برخوردار باشیم.
بریم یه چرخی بزنیم منم از اونجا که تفریح بخصوص رفتن به موزه و سر زدن به مکان های باستانی را به
هر تفریح دیگری ترجیح میدهم از رفتن به کتابخانه منصرف شدم. چهارراه ولیعصر قرار گذاشتیم دوستم
توحید هم اومد. ۳ نفری رفتیم واقعا فضای قشنگی بود محیط بزرگی و بسیار زیبا داشت داخل شدیم
۱۱۰ تا فرش نفیس داشت قدیمی ترینش ۴۵۰ سال داشت انواع فرش از همه جاهای مختلف ایران
۴ فرش شاید هم بیشتر از کردستان داشت.شرط اصلی فرشها جهت ورود به موزه عمر ۱۰۰ سال به بالا
بود . واقعا فرشهای نائین و تبریز و کاشان عالی بودند. اما واقعا صد حیف که همچنین مکانی از امکانات
خاصی برخوردار نبود موکت های کف متعلق به دوره قبل انقلاب بود و لامپهای روشنایی که جهت معرفی
فرشها تعبیه شده بود اکثرا سوخته بود استادکار قالی بافی بازنشسته بود و دیگر کسی استخدام نشده
بود که جهت نمایش نحوه درست کردن فرش به بازدیدکنندگان بود معاونت موزه وظیفه راهنمایی و
کارشناسی فرش و ... را به عهده داشت چون توانایی استخدام نداشتند یا ... از نظر گرمایشی هم سرد
بود ... نحوه نصب فرشها هم خیلی بود چون هم قابل دست زدن بود و در قاپ خاصی قرار نداشت و اینکه
به طور عمودی نصب بودند که این سبب کشیده شدن فرش و خرابی آن میشد...
در کل خیلی باحال بود فرشهای متنوع با توضیح و علایم و نمادهای خاص و با توجه به روحیات مناطق
خاص آن زمان قدیمیترین فرش مربوط به دوره صفویه بود...
حتما به این موزه سر بزنید...
چند تا عکس از موزه فرش...
سپری می کردم به ترمینال رفته و جهت برگشت به بیگ سیتی ایران رفتم کماکان بار قاچاقی ارزشش
بالاتر از جان انسانها بود و در آن باران شدید کل وسایل و ملزومات همراه را زیر و رو کردند مبادا اندکی
کالای غیر مجاز مشاهده نموده و ممانعتی به عمل آورند. بعد از وارسی کوله پشتی شاگرد آنرا آنچنان به
گوشه ای پرت کرد که در ترمینال غرب تهران بعد از ۱۰ دقیقه کوله بیچاره را پیدا نمودیم. سوار اتوبوس
که شدم مثلا بهش میگفتن اسکانیا که جز اتوبوس های تاپ و عالی ترمینال بود به محض نشستن
روی صندلی مسافر عقبی دادش بلند شد که آقا مواظب باش واقعا راست میگفتا صندلی خراب بود
و فکر کنم صندلی طرف را له نمود. دسته های صندلی خراب بود و اتوبوس به شدت از نظر وسایل
داخلی ضعیف بود باز مثل سابق ۳۰ دقیقه تاخیر و داد و بیداد و ... بعد از حرکت چراغ ها رو خاموش کردند
آنقدر تاریک شد که باورش سخت بود اصلا نوری نبود فکر کنم بخاطر ترس از گشت مبارزه با کالای قاچاق
بود بعد از اینکه حرکت کرد جلوی ترمینال ۵ نفر اضافه شدند صندلی ها پر بود فکر کنم آماده موقعیت بودند
که یوهو تو راهروی اتوبوس پتو پهن کردند و همونجا شروع به حرف زدن کردند و سر و صدایشان شروع
شد راه رو که بسته بودند و هیچ مسافری نمیتونست حرکت کنه و هرکی میخواست اب بخوره لیوان
رو دست به دست می کردند و یکی از ۵ نفر از اب سرد لیوان رو پر میکرد... با کلی مکافات و دردسر
بالاخره به تهران رسیدم ...
من واقعا برام عجیبه آیا کسی یا مسئولی با اتوبوس های ترمینال به تهران نرفته و این اوضاع نا به
سامان رو ندیده آیا واقعا اگه مسافر برای اتوبوس ها ارزشی نداره و کالای قاچاق در درجه اوله بهتر نیست
به جای مسافر فقط کالا ببرند و مسافرین این همه دردسر نکشند آیا سایر شهرها که مرزی نیستند و
تنها درآمدشون از طریق مسافر تهیه میشه همچنین وضعی رو دارند؟ وضع بهداشتی و ... واقعا در
ترمینال لازمه اما همچنین چیزی در ترمینال سقز وجود نداره...
امیدوارم همیشه موفق و موید باشی
فکر نکنم وبلاگمو بخونی در هر صورت روز میلادت مبارک

ما عاشق درسیم و به فکر همکلاسی تو سرابیم
با نمره ۱۰ یا که ۱۲ از مشروطی فراری
شب به سحر خماریم و سر کلاس تو خوابیم
روزت مبارک دانشجو
اولیش دو تا شعر به صورت یک فایل pdf
دومیش مجموعه اشعار فاضل نظری به صورت pdf
اشعار فاضل نظری با حجم 192 کیلو بایت
سومی یک آهنک کردی
عصر 4 شنبه ترمینال اصلا ماشین واسه سقز نداشت. ساعت 7 زنگ زدم پسر خاله ام گفت که ساعت 7
صبح پنج شنبه برمی گردیم سقز گفتم خوبه پس با شما میام.ساعت 12 شب بود که پسرخاله ام زنگ
زد و گفت 2 و 30 بیا ترمینال که برگردیم سقز. دیگه نخوابیدم وسایلمو جمع کردم رفتم به طرف B.R.T
سوار اتوبوس شدم تو اتوبوس پر بود از معتاد ساعت 1 و 20 شب بود چون B.R.T شبانه روزیه و هر رفت و
برگشتش 2 الی 3 ساعت طول میکشه جای خوبیه واسه خوابیدن معتادها و کارتن خوابا چون کسی
بهشون کاری نداره و هوای گرمی داره. رسیدم ترمینال واقعا وضع بدی بود یکسری کارتن به دست بودن و
به سمت ترمینال و یه جا واسه خواب می رفتن یه معتاد بود که همون وسط خیابون خوابش برده بود یه
قسمت هم پر بود از مردمی که منتظر اتوبوس بودن برای برگشت به دیار و خانواده. یه شخصی اومد به
اسم ع.امین خبرنگار و تحلیل گر بود با هم حرف زدیم تا ساعت شد 2 و 30 پسرخاله ام رسید. سوار
اتوبوس شدم چوب صورت وضعیت نداشتن نمیتونستند مسافر سوار کنند 4 نفر بودیم به طرف تهران
حرکت کردیم نزدیک بیجار ماشین خراب شد و نیم ساعت معطل شدیم. ساعت 10 بود رسیدم خونه
خیلی سرد بود ولی خوب چون بیشتر از دو ماه بود برنگشته بودم کلی حال داد.عید رو میون خانواده
بودم. روز عید عروسی یکی از فامیل بود 2 ساعت رفتم گفتم بابا اخه این چه روز عروسی گرفته ... 1 و
نیم رفتم 3 و نیم برگشتم. داشتم عروسی نگاه میکردم تفاوت رو با عروسی های سابق می سنجیدم
همه چیز عوض شده بود لباس کردی که یک روز دومین لباس پوشیده جهان بعد از کیمونوی ژاپن بود
الان ... امیدوارم در مدگرایی تنها پوشش مد نظر قرار نگیرد تفکر و اصالت عقل و ... فراموش نشود. چهار
تا پسر جوون هم انگار جایی پیدا نکرده بودند پشت یک تاکسی ایستاده بودند در صندوق عقب رو باز
کرده بودند و داشتند drink میل می نمودند و ... خیلی جالبه ها ... واقعا چرا ؟ و به چه قیمتی ...امیدوارم
هنجارها به ناهنجار و ناهنجار به هنجار تبدیل نشود چون این روندها بیانگر این ساختار شکنی است که
مسبب خیلی از مشکلات می شوند. شاد بودن و ... همه ویژگیهای خوبیه ولی نباید به لودگی کشیده
بشه. بعد از اون صبح شنبه به تهران برگشتم که در مسیر یه تصادف ناجور دیدم امیدوارم حالشون خوب
باشه و با صحنه پمپ بنزین حلب مواجه شدم و با اون وضع سرویس های بهداشتی و آب خوری و ....
شب به تهران رسیدم خیلی خلوت تر از همیشه بود ...
یک سری عکس جالب مرتبط با سفر اخیرم به سقز

جهت دیدن عکسها در سایز واقعی رو لینک های کلیک کنید.
عکس اول مربوط میشه به تابلوی پلیس + ۱۰ سقز و آدرس دهی آن
عکس دوم مربوط به سوتی در نوشتن تابلو در سقز به حرف p در کلمه municipality دقت کنید.
عکس سوم مربوط میشه به تصادفی که دیروز در ابتدای جاده سقز - سنندج به وقع پیوست از سمند
نتونستم عکس بگیرم مثل همین پژو داغون شده بود شاخ به شاخ شده بودند.
عکس چهارم مربوط میشه به پمپ بنزین شهر جلب رابطه خر و بنزین
پمپ بنزین با حجم 334 کیلو بایت
عکس پنجم هم پمپ بنزین حلب بود که آب خوری فوق العاده مجهزی داشت دقت کنید.

در اينجا چار زندان است
به هر زندان دو چندان نقب،
در هر نقب چندين حجره،
در هر حجره چندين مرد در زنجير...
از اين زنجيريان،
يک تن، زنش را در تب تاريک بهتاني
به ضرب دشنه اي کشته است.
از اين مردان،
يکي، در ظهر تابستان سوزان،
نان فرزندان خودرا،
بر سر برزن، به خون نان فروش سخت دندان گرد
آغشته است.
از اينان، چند کس،
در خلوت يک روز باران ريز،
بر راه ربا خواري نشسته اند
کساني، در سکوت کوچه،
از ديوار کوتاهي به روي بام جستند
کساني، نيم شب،
در گورهاي تازه،
دندان طلاي مردگان را مي شکسته اند.
من اما هيچ کس را
در شبي تاريک و توفاني نکشتم
من اما راه بر مردي ربا خواري نبستم
من اما نيمه هاي شب ز بامي بر سر بامي نجستم .
در اين جا چار زندان است
به هر زندان دو چندان نقب و
در هر نقب چندين حجره،
در هر حجره چندين مرد در زنجير...
در اين زنجيريان هستند مرداني
که مردار زنان را دوست مي دارند.
در اين زنجيريان هستند مرداني
که در رويايشان هر شب زني
در وحشت مرگ از جگر بر مي کشد فرياد.
من اما در زنان چيزي نمي يابم
- گر آن همزاد را روزي نيابم ناگهان، خاموش -
من اما در دل کهسار روياهاي خود،
جز انعکاس سرد آهنگ صبور اين علف هاي بياباني
که ميرويند و مي پوسند و مي خشکند و مي ريزند،
با چيزي ندارم گوش.
مرا گر خود نبود اين بند،
شايد بامدادي همچو يادي دور و لغزان،
مي گذشتم از تراز خاک سرد پست...
جرم اين است
جرم اين است
شعر و دکلمه : احمد شاملو (کيفر - باغ آينه)
موسیقی : زبیگنیو پریزنر
جهت دانلود روی لینک زیر کلیک کنید
انگار همین دیروز اومدم تو شرکت اون همه هیجان رو که دیدم باورم نمیشد خوشحال بودم که وارد حرفه
ای شدم پر از اطلاعات و دنبای روز و اکتیو بود از اون روز حالا 1 سال و 10 روز میگذره خیلی زود گذشت
باورم نمیشه خیلی سریع زمان میگذره با ادمای بزرگی اشنا شدم با مشکلات خیلی زیادی پیش رو
شدم که همه اش با کَرم و لطف خدا حل شد و الان وقتی به گذشته بر میگردم و اون همه اتفاقات رو مرور
میکنم خنده ام میگیره از بعضی رفتارام برخورد بعضی از مردم و ... این روزها هوا سرد شده و خاطرات
من زنده. تنهایی اینجا از همه چیز بیشتر ادم رو رنج میده بخصوص وقتی که دچار مشکل میشی هرچند
خدا با ماست اما خوب... در کل زندگی زودگذر ما همینه دیگه با مشکلات متعدد و فراز و نشیب های
طولانی. نمیدونم اینده چه خوابی واسه ام دیده امیدوارم خوب باشه.
تو روزنامه خوندم علی کردان فوت کرده جایی رفت که همه یه روز میرن امیدوارم که با شرمساری نریم.
گذر کردم به گورستان صباحی
شنیدم ناله و فغان و آهی
شنیدم کله ای با خاک می گفت
که این دنیا نمی ارزد به کاهی
این آهنگ رو خیلی دوست دارم

جهت دانلود روی لینک زیر کلیک کنید.
زولف و روخسار از محمد ماملی با حجم 1066 کیلوبایت

این تصنیف برای فیلم شهرآشوب آماده شده و حال و هوای اون فیلم رو داره
موسیقی متن فیلـم سینمایی شهرآشوب
برندهی جایزهی سیمرغ بلورین بهترین موسیقی متن
از بیست و چهارمین جشنوارهی بینالمللی فیلم فجــر
آهنگ: محمدرضا درویشی
آواز: همایون شجریان
نوازندگان: گروه عبدالقادر مراغهای
کلا همایون شجریان برای این فیلم ۴ تصنیف خونده
تصنیف «حلقهی عاشقان»
عشق است بر آسمان پریدن صـد پرده به هر نفـس دریدن
اول نفـس از نفـس گسستن اول قـــدم از قـــدم بـــریـــدن
ای دل ز کـجــا رسیـد این دم ای دل ز کجـاسـت این تپیدن
گفتــم کـه دلا مبــارکــت بــاد در حلقـهی عاشقـان رسیدن
ای گــلــشــن بـــاغ لایــزالــی بر چــرخ صفــا مــه کمــالــی
این مجلـس و این سماع پرنور از حضــرت تـو مبــاد خــالــی
شاعر: مولانا
جهت دانلود روی لینک زیر کلیک کنید.

یکی از بزرگ های فیزیک
اگر او را می شانسید که هیچ وگرنه جهت شناخت وی روی ادامه مطلب کلیک کنید
مطمئنم به یک تصمیم جدی در زندگی دست پیدا خواهید کرد.


ميان خورشيدهاي هميشه ،
زيبايي تو ، لنگري ست ؛
خورشيدي که
از سپيده دم همه ستارگان ،
بي نيازم مي کند.
نگاهت ،
شکست ستم گري ست ؛
نگاهي که عرياني روح مرا ،
از مهر ،
جامه اي کرد ؛
بدان سان که کنونم ،
شب بي روزن هرگز ،
چنان نمايد که کنايتي طنز آلود بوده است ؛
و چشمانت با من گفتند
که فردا
روز ديگري ست .
آنک چشماني که خميرمايه مهر است
وينک مهر تو :
نبردافزاري ،
تا با تقدير خويش پنجه در پنجه کنم .
آفتاب را در فراسوهاي افق پنداشته بودم ،
به جز عزيمت نابه هنگامم گريزي نبود ،
چنين انگاشته بودم.
آيدا فسخ عزيمت جاودانه بود.
ميان آفتاب هاي هميشه
زيبايي تو
لنگري ست.
نگاهت
شکست ستم گري ست.
و چشمانت
با من گفتند
که فردا
روز ديگري ست.
جهت دانلود روی یکی از لینکهای زیر کلیک کنید.
موسیقی : غبار زمان . النی کارایندرو
دانلود کنید با حجم ۱۰۸۴ کیلوبایت از سرور persiangig
یا
دانلود کنید با حجم 1084 کیلو بایت از سرور parsaspace
در قسمت پیوندهای وبلاگ قرار بگیرند عکس دلخواه خود را به ایمیل زیر بفرستند.
در ضمن وبلاگ ساحت نگاه و رویای سبز را با توجه به سرچ تصاویر در گوگل خودم درست کردم
در صورت تمایل دو استاد عزیز جهت تغییر عکس لطفا بنده را در جریان قرار دهید
با تشکر.
ایمیل :
گرامی. به مناسبت چهلمین روز درگذشت استاد مشکاتیان مراسمی در نیشابور برگزار شد که استاد
شجریان سخرانی کردند این سخرانی رو براتون اوردم.
جهت دانلود روی لینک زیر کلیک کنید.
جهت دیدن عکس ها روی ادامه مطلب کلیک کنید.

جهت دانلود روی یکی از لینک های زیر کلیک کنید
ای ایران از استاد بنان با حجم 637 کیلو بایت
یا
ای ایران از استاد بنان با حجم 637 کیلو بایت
یا
ای ایران از استاد بنان با حجم 637 کیلو بایت
متن شعر ای ایران :
ای ایران ای مرز پر گهر ای
خاکت سرچشمه هنر
دور از تو اندیشه بدان
پاینده مانی تو جاودان
ای دشمن ار تو سنگ خاره ای من آهنم
جان من فدای خاک پاک میهنم
مهر تو چون شد پیشه ام
دور از تو نیست اندیشه ام
در راه تو کی ارزشی دارد این جان ما
پاینده باد خاک ایران ما
سنگ کوهت در و گوهر است
خاک دشتت بهتر از زر است
مهرت از دل کی برون کنم
برگو بی مهر تو چون کنم
تا گردش جهان و دور آسمان به پاست
نور ایزدی همیشه رهنمای ماست
مهر تو چون شد پیشه ام
دور از تو نیست اندیشه ام
در راه تو کی ارزشی دارد این جان ما
پاینده باد خاک ایران ما
ایران ای خُرم بهشت من
روشن از تو سرنوشت من
گر آتش بارَد به پیکرم
جز مهرت در دل نپرورم
از آب و خاک و مهر تو سرشته شد گِلم
مهر اگر برون رَوَد تهی شود دلم
مهر تو چون شد پیشه ام
دور از تو نیست اندیشه ام
در راه تو کی ارزشی دارد این جان ما
پاینده باد خاک ایران ما
حتما دانلود کنید
جهت دانلود روی لینک های زیر کلیک کنید.
پاورپوینت مداد با حجم 476 کیلو بایت
یا
پاورپوینت مداد با حجم 476 کیلو بایت
یا
5 شنبه با بچه های کلاس زبان قرار گذاشتیم بریم دارآباد شبش که بارون قشنگی بارید. جمعه ساعت 7
میدون تجریش قرار گذاشتیم. رفتیم دیدیم عده ای از بچه ها نیستن. غافل از اینکه اونا میدون قدس اومده
بودن و به ما نگفتن بعد از نیم ساعت به هم ملحق شدیم سوار ماشین شدیم به طرف دارآباد راننده
خیلی بامرام بود نگه داشت رامین رفت 15 نون گرفت وای جاتون خالی نم نم بارون و نون گرم خوردن
خیلی میچسبه بعد با راننده شوخی شروع کرد که بابا یه آهنگ بزار حالشو ببریم راننده گفت یه اهنگ
میزارم متوجه نمیشد گذاشت دیدم بابا طرف کُردِ گفتم بابا دمت گرم بچه مریوان بود گفتم بابا از مرامت
معلوم بود کُردی.![]()
بعدش رسیدم دارآباد خیلی سر به سر رضا و رامین و بابک گذاشتیم کلی خندیدم بعدشم رفتیم صبحونه
بخوریم با بچه ها کَل انداختیم اونا چایی رو پکنیک و ما دو نفر رو آتیش خدایش چای ما خیلی بهتر
در اومد دو آقا اومدن با صدایی خیلی قشنگ که آهنگ میخوندند کلی نشستیم کنار هم و اونا از
شجریان و بسطامی و ... چند تا تصنیف خوندند خیلی قشنگ بود. واسه نهار رفتیم باغچه خلیل خیلی
جای قشنگی بود. نهار رو اونجا خوردیم خیلی خوش گذشت با بچه ها کلی خندیدم. بعد برگشتیم به
جای اول که بارون شروع به باریدن کرد و تو بارون حدود نیم ساعت قدم زدیم بارون ملایم و قشنگ با
هوایی پاک و مطبوع بود.
شنبه هم رفتیم سینما با دو تا از دوستام فیلم زندگی شیرین رو نگاه کردیم به قول یارو گفتی از این
فیلم های زرد بود که چیز زیادی نداشت و همون روند فیلمهای باب شده تو ایران، جوادرضویان هم
خواننده شده بود و 4 آهنگ میخونه که یکیش آهنگ تقدیر شادمهر عقیلی بود ولی علی صادقی چندتا
صحنه قشنگ کمدی اومد همین.واقعا سینمای ایران دچار یک ضعف بنیادین شده و هدف فقط جذب کردن
تماشاگر وقتی این فیلم رو با فیلم خارج مقایسه میکنم ...
به نظر من باید زیر ساخت ها عوض شوند تو این دو روز یه چیزهایی یا به اصطلاح معضل هایی دیدم که
نیاز به اصلاح دارن:
1- عدم توجه به محیط زیست و زباله سازی در فضای بیرون نظیر کوه و ...
2- عدم فرهنگ سازی برای برخی از مکان ها و اینکه هر چیزی جای خودش رو داره و نباید بعضی از
حرکت ها انجام بشه که حق دیگران رو ضایع کنه یا اینکه تخریب شخصیت باشه و اشتباه گرفتن برخی از
مکان ها با ...
3- تبدیل ناهنجارها به هنجار و بالعکس.
4- عدم توجه به مکان های تاریخی و عدم استقبال از این مکان ها و بی میلی افراد در مورد بحث و
رفتن به این مکان ها
5- ضعف سینمای ایران در نمایشنامه نویسی و ترویج فیلم های تبلیغی تنها جهت درآمد زایی نظیر
اخراجی ها، زندگی شیرین و ...
واقعا راه حل این مشکلات و ... چیست ؟ آیا فرهنگ ما این چیزها رو قبول میکنه ؟ یا اینکه هنجارها چطور
به حالت اولیه باید برگردند. هر چند به نظر ن خودسازی اولین قدمه و به قولی یه سوزن به خودت بزن یه
جوالدوز به دیگران. اگر فرهنگ سازی شخصی ایجاد بشه خیلی چیزا درست میشه . این عقیده منه. از
دوستان خواهش میکنم نظر خودشونو بگن.
نخستين فرمان (منشور) آزادي جهان را کورش کبیر صادر کرد.
ترجمه منشور حقوق بشر كوروش:


كوروش، منم شهريار روشنايي
براي من كه برادر بينايان و اندوه خوار خستگانم
زنان به جاليز و آموزگاران به آموزشگاه و سواران به دشت و بیابان يكي ست
همه خان و مان من اند.
من كوروشم و تنها رهایی جهان به آرامشم باز خواهد آورد
من پسر پادشاه انسان و پرچم دار مردمانم
دليري و دانايي
دارایی هميشگي مردم من است
و من با همدلي مردمانم بود
كه كاريزها و رودها را روان كرده ام
و بندها ساخته و شهرها برپا كرده ام
و من براي شما بوي خوش و خواب آرام و زندگي زيبا
...
براي شما، مردمان بزرگ آرزو ميكنم.
من كوروشم
پسر ماندانا و كمبوجيه كه با شما سخن ميگويم
سرانجام شادماني از آن شماست
و او كه شادماني مردم من را نمي خواهد از ما نيست
او برده بي مزد اهريمن است
زنان ميهن من بزرگوار و برازنده اند
خان و مان مردم من
شادمان و سترگ است
پدران ما دانا و فرزندان ما دليرند
بدين نشان هرگز شكست نخواهيم خورد
بدين نشان هرگز فريفته نخواهيم شد
من كوروشم شاه شاهان شما
و من اين سنگ نبشته را به نوترين دبيره (خط) خداوند نوشته ام
نوشته ام تا داد بر نژاد آدمي فرمان براند
اينك كه به ياري مزدا ، تاج سلطنت ايران و بابل و كشورهاي جهات اربعه را به سر گذاشته ام ، اعلام مي كنم
كه تا روزي كه من زنده هستم و مزدا توفيق سلطنت را به من مي دهددين و آيين و رسوم
ملتهايي كه من پادشاه آنها هستم ، محترم خواهم شمرد و نخواهم گذاشت كه حكام و زير
دستان من ، دين و آئين و رسوم ملتهايي كه من پادشاه آنها هستم يا ملتهاي ديگر را مورد تحقير
قرار بدهند يا به آنها توهين نمايند .
من از امروز كه تاج سلطنت را به سر نهاده ام ، تا روزي كه زنده هستم و مزدا توفيق سلطنت را به
من مي دهد ،هر گز سلطنت خود را بر هيچ ملت تحميل نخواهم كرد و هر ملت آزاد است ، كه
مرا به سلطنت خود قبول كند يا ننمايد و هر گاه نخواهد مرا پادشاه خود بداند ، من براي سلطنت
آن ملت مبادرت به جنگ نخواهم كرد .
من تا روزي كه پادشاه ايران و بابل و كشورهاي جهات اربعه هستم ، نخواهم گذاشت ،كسي به
ديگري ظلم كند و اگر شخصي مظلوم واقع شد ، من حق وي را از ظالم خواهم گرفت و به او
خواهم داد و ستمگر را مجازات خواهم كرد .
من تا روزي كه پادشاه هستم ، نخواهم گذاشت مال غير منقول يا منقول ديگري را به زور يا به
نحو ديگر بدون پرداخت بهاي آن و جلب رضايت صاحب مال ، تصرف نمايد
من تا روزي كه زنده هستم ، نخواهم گذاشت كه شخصي ، ديگري را به بيگاري بگيردو بدون
پرداخت مزد ، وي را بكار وادارد
من امروز اعلام مي كنم ، كه هر كس آزاد است ، كه هر ديني را كه ميل دارد ، بپرستد و در هر
نقطه كه ميل دارد سكونت كند ،مشروط بر اينكه در آنجا حق كسي را غضب ننمايد ،و هر شغلي
را كه ميل دارد ، پيش بگيرد و مال خود را به هر نحو كه مايل است ، به مصرف برساند ، مشروط به
اينكه لطمه به حقوق ديگران نزند
من اعلام مي كنم ، كه هر كس مسئول اعمال خود مي باشد و هيچ كس را نبايد به مناسبت
تقصيري كه يكي از خويشاوندانش كرده ، مجازات كرد .
مجازات برادر گناهكار و برعكس به كلي ممنوع است و اگر يك فرد از خانواده يا طايفه اي مرتكب
تقصير ميشود ، فقط مقصر بايد مجازات گردد ، نه ديگران
من تا روزي كه به ياري مزدا ، سلطنت مي كنم ، نخواهم گذاشت كه مردان و زنان را بعنوان غلام
و كنيز بفروشندو حكام و زير دستان من ، مكلف هستند ، كه در حوزه حكومت و ماموريت خود ،
مانع از فروش و خريد مردان و زنان بعنوان غلام و كنيز بشوندو رسم بردگي بايد به كلي از جهان
برافتد .
و از مزدا خواهانم ، كه مرا در راه اجراي تعهداتي كه نسبت به ملتهاي ايران و بابل و ملتهاي ممالك
اربعه عهده گرفته ام ، موفق گرداند .
كــــوروش

حالا هم زیاد علاقه ای ندارم اما ...
یک ساعت که بهم هدیه داده شده بود و از شانس بد من خراب شده بود بدون اینکه ازش استفاده کنم
رو برداشتم رفتم به سمت انقلاب و رفتم داخل ساعت سازی پر از ساعت قشنگ بود اما دلبستگی
خاصی به ساعت خودم پیدا کردم چون هدیه بود و روز تولدم بهم داده بودند اون روز سرکار خیلی
خوشحال شدم وقتی بهم دادن.رفتم درستش کردم یارو گفت خرجش بالاست ها یکی دیگه بخر
گفتم لذتش به اینکه من ساعت دستم نمیکنم اما میخوام اینکار کنه.
حالا ساعت تو دستمه و حس خوبی دارم میخوام از این به بعد ثانیه های خوب رو حساب کنم
زمان :
ز = زیبا دیدن
م = معرفت داشتن
ا = اعتماد کردن
ن : نرنجیدن
میخوام زمان من اینطوری باشه . دوست دارم بدونم شما چطوری دوست دارید زمان رو در اختیار
داشته باشید ؟؟؟
پ.ن۱ : صادق هدایت می خونم. (بعد خوندن بیگانه بی اختبار بوف کور رو مجددا شروع کردم)
پ.ن۲ : آلبر کامو رو میخونم. ( به سفارش استاد عزیز آقای لطیف پور افسانه سیزیف رو شروع کردم)
پ.ن ۳ : کارل پوپر رو هم خریدم میخوام بخونم.(به سفارش دکتر تاری وردی)
پ.ن ۴ : کتاب علم چیست؟فلسفه چیست؟ دکتر سروش رو شروع کردم.
له مالی بمرید {هوری لار}، به هه شت و به نو
- کوله نجه ری ری ، ده ستمال کریشه
کاری امن و تو ، کوتو ته کیشه
- جیم نیا تیا بسراوم ، خاکیم و سر ، بی لانه وخوم
بی که س و بی ده ر ، بی یار و هاودم ، بی می و میخانه خوم
- ارثی مجنونه خلاتم ، آواره ی او کیوانه خوم
موسته حه قی تیر و تانی ، آشنا و بیگانه خوم
- هه ر که سی بیکاد {هوری لار}، مه نعی دیلداری
پرو پو ده رکاد {هوری لار}، وینه ی پاساری
- کوله نجه ری ری ، ده ستمال خاقانی
کاری امن و تو ، دنیا پی زانی
برگردان به فارسی
- {ای روسری کج}هر کسی که بین من و تو را به هم بزند
از خانه اش ، هشت نه نفر، بمیرند
- صاحب جلیقه راه راه و روسری کریشه (نوعی پارچه)
رابطه من و تو ، افتاده است به گرفتاری
- جایی برای استراحت ندارم ، خاک بر سرم ، بی آشیانه ام
بی کس و بی یار و همدمم ، و بی می و میخانه
- میراث من چون مجنون ، آوارگی در کوههاست
مستحق تیر و طعنه ی آشنا و بیگانه ام
- {ای روسری کج}هر کسی که ما را از دلداری منع کند
پر و بالش مانند پرنده بریزند
- صاحب جلیقه راه راه و روسری خاقانی
رابطه من و تو را تمام دنیا فهمیده اند
جهت دانلود روی لینک زیر کلیک کنید.
دانلود ترانه هوری لار با حجم ۸۵۷ کیلو بایت
آهنگ ، شعر و آواز : حسن زیرک
بازسازی و تنظیم : جه مال سگرمه

کوتاه از حسن زیرک
حسن زیرک ، هشتم آذر ۱۳۰۰ در بوکان به دنیا آمد. در پنج سالگی پدرش را از دست داد و خیلی زود ، شیرینی های کودکیش تلخ گشت . به خاطر شرایط سخت زندگی از تحصیل بیبهره ماند ، اما راه موسیقی در کردستان ، آنچنان وابسته ی مکتب نبود . او استعداد کم نظیری در به خاطر سپردن مقام ها ، ملودی ها و اشعار کردی داشت و همین او را از دیگر همسالانش متمایز می کرد .
حسن زیرک ، نوجوانیش را در شهرهای کردستان ایران و عراق سپری می کند . به عراق می رود و به شاگردی در مسافرخانه ای مشغول می شود. جلال طالبانی(رئیس جمهور کنونی دولت عراق) ، صدای خوش حسن را می شنود و واسطه ای می شود برای معرفی او به رادیو بغداد . اما بغداد ، برج پرواز زیرک نیست . او در کرمانشاه ، شناسانده می شود . در آنجاست که همکاری های او با مجتبی میرزاده ، ویلونیست و آهنگساز ، کلید خورده و به همراهی میرزاده ، عبدالصمدی ، ایزدی و پولکی ، در رادیو کرمانشاه ، بسیاری از ترانه های کردی را ضبط می کنند . آوازه زیرک به تهران می رسد . از سال 1337 ، در بخش کردی رادیو ایران ، با همراهی اساتیدی چون یاحقی ، کسایی ، شهناز ، عبادی ، ملک و ارکستر رادیو ، گنجینه ی هنری نفیسی برای یادگار می سازد .
برنامه «ما و شنوندگان» رادیو ، راهی می شود تا زیرک صدای قهوه خانه های کردستان را به گوش همه ایرانیان برساند . اغراق نیست که بگوییم او دایره المعارفی از موسیقی کردی است . صدها ترانه کردی از او به جا مانده است . موسیقیدانان بزرگ ایران ، از نبوغ او بسیار گفته اند . درباره او می گویند که بداهه آهنگ می ساخت و بداهه برایش شعر می سرود . او صاحب صدایی خاص و تک است و در موسیقی کردی صاحب سبک و الگو است . الگویی که امروز ، راه بسیاری از خوانندگان جوان کرد است . زیرک با خانم میدیا زندی گوینده بخش کردی رادیو تهران ازدواج می کند . صاحب دو دختر می شود که خود ، در ترانه هایش آنها را غنچه های دلش می نامد . مهتاب و مهناز . خوشی های زندگی زیرک ، بلند نیست . در ایران ، سنگ اندازی ها بر سر راه وی با بسته شدن روی رادیو به او ، شروع می شود . به عراق هم که می رود ، زندانی می شود . نوشته اند که در بازداشتگاههای عراق ، زیرک را به پنکه سقفی بسته و شکنجه می کنند . او با دل شکسته تر به تهران بازمی گردد . اما ساواک او را دستگیر می کند . در نوارهایی که از زیرک به جا مانده است ، از شکنجه هایش در زندان ، می گوید . در این احوال که زندگی آنقدر پر از بدخواهی های دیگران است ، دلی و دماغی برای آواز نمی ماند .
بوکان ، زادگاه زیرک ، آخرین منزل گاهش نیز هست . سالهای آخر عمرش را در بوکان ، با دلی غمین و بی حوصله از ترانه و آواز ، در قهوه خانه اش می گذراند و چهارم تیر 1351 در بیمارستان بوکان ، چشم از دنیا می بندد ؛ مرگی که هنوز مشکوک خوانده می شوند و این گمان هست که دستگاه امنیتی وقت دستی در آن داشته است .
از او صدها ترانه ، در قالب ضبط رادیویی و ضبط خصوصی به جا مانده است . ترانه هایی که هر کدام ، بارها بازخوانی شدند . ترانه هایی که حالا ، بعد از سی و چند سال از مرگ مولفش ، هنوز زنده اند . خیلی ها باآنها عاشق شده اند و خیلی ها با آنها زیسته اند .